خرید بک لینک

بنام خدا وند جان خرد

زندگی صحنه ی یکتای هنر مندی ماست

هر کسی نغمعه ی خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

پاک کن

یا

غلط هایم -

مردد بودم که با خودکار بنویسم یا مداد.

سرانجام خود کار را بر داشتم و نوشتم!

آدمهای قوی سعی می کنند به چیزی وابسته نباشند اما روزگاری میرسد که حتی برای درست دیدن به عینک نیاز دارند !و این درست وقتی است که فکر می کنند به هیچ چیز و هیچ کس نیازی ندارندو خیلی میدانند!

بچه که بودم هر وقت دیکته می نوشتیم معلم می گفت از روی غلط های دیکته چند بار بنویسید .

من همیشه سه یا چهار بارباید ازکل درس های قبلی می نوشتم.

در کل دیکته فقط یک یا دو کلمه را درست نوشته بودم .

معلم گاهی زیر اسمم نیز با خود کار قرمز خط میکشید. من همیشه فکر می کردم آن را هم غلط نوشته ام!

کلاس اول را به سختی پشت سر گذاشته بودم که یک روز مرحوم پدرم از من خواست چند کلمه بنویسم و وقتی دید هرآنچه نوشته ام غلط است دستم را گرفت به مدرسه برد و از مدیر خواست تا چند کلمه و جمله را بگوید که من بنویسم ، وقتی مطمئن شد در طول سال تحصیلی چیزی یاد نگرفته ام علت اینکه قبولم کرده و به کلاس دوم فرستاده اند را سؤال کرد و مدیر بنده ی خدا با کمی ترس گفت: خوب قربان بچه شما بود دیگر!

تصمیم پدر این بود که من باید یک بار دیگر کلاس اول را بخوانم تا هم دیکته ی من خوب شود و هم خطم!

بدلیل اینکه متولد آذر ماه بودم یک سال دیر به مدرسه رفته بودم و حالا هم یک سال برگشته بودم عقب و در نتیجه از همان اولین سال های حضورم در جمع دوستان کمی درشت تر و قویتر بودم و باز بدلیل همین موضوع که بچه های هم کلاسی من خیلی کوچک تر از من بودند، همواره با دانش آموزان بزرگ تر از خودم دوست میشدم، جالب اینکه هنوز بعد از سالها بیشتر دوستانم چند سالی از من بزرگتر هستند.

جالب این است که علی رغم این تدبیر مرحوم پدرم هنوز توفیقی در صحیح نوشتن املاء من حاصل نشده است!

یکی از اساتیدم می گفت : برای جلسه معلم و اولیاء مرا به مدرسه دعوت کرده بودند ، به ناچار رفتم و با تعجب شنیدم که خانم معلم توضیح دادند ،لطفاً به بچه ها پاک کن ندهیدچرا که وقتی غلط مینویسند و شما به آنها میگوئید غط است آنها آن غلط را پاک کرده و درست مینویسند و من متوجه نمی شوم که غلطهای تدریسم چه بوده تا برطرف کنم لطفاً اجازه بدهید آنها همان گونه بنویسند که یاد گرفته اند تا من اشکالاتم را یافته ! بتوانم بهتر به آنها کمک کنم!

تفاوت تدریس یک معلم دلسوز با یک معلم وظیفه شناس در همین غلط ها است که یکی غلط خود میداند و یکی غلط دانش آموز، یکی خود را تنبیه میکند ودیگری دانش آموز را!

من هنوز از نوشتن میترسم و چون میدانم غلط های زیادی در نوشتن املاء لغات مختلف دارم برای همین سعی میکنم طوری بنویسم که کمتر کسی متوجه شود و برای همین خطم نیز افتضاح است!

گرچه این روز ها دیگر وجود تایپ با کامپیوتر مشکل خط را حل کرده اما هنوز ترس از نوشتن املاء غلط در وجودم موج میزند.

مهمتراز همه این است که گاهی من چیزی را مینویسم که نه بد خط است و نه غلط ،حتی انشاء درستی هم دارد اما یک جورایی غلط است که این غلط دیگر با نوشتن چند بار ازروی درس ویا پاکنویس اصلاح نمیشود و باید رسماً بگویم که غلط کردم که غلط نوشتم!

ای کاش میشد خیلی ها را هم که غلط می نویسند و غلط میگویند اجبار کرد که اولاً غلط نگویند و کارغلطی نکنند و بعد هم غلطشان را اصلاح نمایند ، گرچه باید پذیرفت هر غلطی را نمی شود اصلاح ویا جبران نمود!

گاهی وقت ها ما در گیر اشتباهاتی می شویم که یا خودمان در گذشته انجام داده ایم و یا اشتباهاتی که دیگران انجام داده اند و ما حیران و سرگردان و نا توان در برطرف نمودن آن هستیم .اینجاست که تفاوت معلم درست را با معلم وظیفه شناس می توان تشخیص داد معلمی که وقتی غلط دانش آموز را میبیند آن را از خود دانسته و اقدام به اصلاح خود و بعد دانش آموز مینماید و نه اینکه دانش آموز متخلف را فقط با نوشتن جریمه تنبیه مینماید.

مولا علی ( ع) سعی میکرد تا خود را اصلاح نماید و در زندگیش طوری عمل میکرد که الگو باشد.و صد البته کم نیستند انسان های واقعی که در زندگیشان طوری عمل کرده اند که می توان آنهارا الگو قرار دا د وسعی نمود که انسان واقعی باشیم بخصوص حال که فصل تازه ای از زندگی ما در شروع سال جدید آغاز شده و میتوانیم چون شکوفه های بهاری به طبیعت لبخند بزنیم این روزها تولد ما نیز میتواند باشد تولد معرفت و درستی سعی کنیم تغییرات کلی در نیات ، گفتار و رفتارمان را به نمایش بگذاریم.

حضرت یونس علیه السلام مدت ها در میان قومش به ارشاد مردم پرداخت ولی در مدت سی و سه سال فقط دو نفر به او ایمان آوردند او هم قوم خود را نفرین کرد و خداوند به او وعده داد که در فلان تاریخ عذاب خود را بر آنان خواهد فرستاد یونس از شهر خارج شد اما یکی از دوستانش در شهر ماند و مردم را از عذاب خدا ترساند و از آنها خواست توبه کنند و آنها که نشانه های عذاب وعده داده شده را دیدند از ترس عذاب توبه و ناله کردند تا خدا عذابش را از آنان بر گرداند یونس به امید اینکه مردم نابود شده اند به شهر بازگشت و وقتی دید همه چیز عادی است و مردم به کارشان مشغول عصبانی شد و شهر را بدون اجازه خداوند ترک کرد و با یک کشتی راهی دریا شد.
در بین راه ماهی غول پیکری به کشتی حمله کرد و به خواست خداوند متعال حضرت یونس را بدون اینکه به او آسیب برساند بلعید حضرت یونس وقتی به هوش آمد متوجه اشتباه خود شد و با ناله و تضرع به درگاه خداوند توبه کرد که توبه او در قرآن آمده است و بخشی از آیه به عنوان ذکر یونسیه مشهور شده است که علما و عرفا خواص بیشماری را برای آن نقل میکنند .

قرآن میفرماید : «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَن لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَک إِنِّی کنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»1 ؛ ذوالنون 2 را ، آنگاه که خشمناک برفت و پنداشت که هرگز بر او تنگ نمی گیریم و در تاریکی ندا داد : هیچ خدایی جز تو نیست ، تو منزه هستی ومن از ستمکاران هستم.

حال اگر خیلی ها با این دعا و عربی بودنش مشکل دارند من در انتها شعر گونه ای را نوشته ام که به زبان ساده اما درست همین معنا را می دهد بد نیست آن را تمرین و دربیانش مداومت نمائیم.

تقدیم با عشق در سیزدهمین روز فروردین ماه سال 1398

خطا کروم که بد کرد م خدایا

خطا کردم چه بد کردم خدایا

خدایا، ای خدایا ای خدایا

خودت رحمی نما حلش بکن امروز تا فردا

یا حق

جعفر - صابری

این هم دست خط معلمی که شجاعانه مسئولیت پذیری خود را به نمایش می گذارد!

برچسب: نویسنده: غزل پورعلی تاريخ: چهارشنبه 28 فروردين 1398 ساعت: 8:18

صفحه بندی